تبليغاتX
اشک خورشید
بیاد ماندنیها
 رد پا
مهم نيست که کف پات رو شسته باشی يا نه؟
حتی مهم نيست که کف پات نرمه يا زبر؟
مهم اينه که وقتی پات رو تو زندگيه کسی می زاری و از زندگيش عبور می کنی
وقتی مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند، انقدراون رد پا براش عزيز و مهم باشه که به کس اجازه نده پاهاش رو روی رد پات بذاره...!ا
|+| نوشته شده توسط علی طرب در جمعه سی ام دی 1390  |
 ياد گرفته ام
امشب همه چيز رو به راه است،
همه چيز آرام...آرام...باورت ميشود؟
ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم،"با ياد تو"تو نگرانم نشو!
همه چيز را ياد گرفته ام!
راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام!

ياد گرفته ام كه چگونه بی صدا بگريم!
ياد گرفته ام كه هق هق گريه هايم را با
،بالشم...بی صدا كنم،تو نگران نشو!!
همه چيز را ياد گرفته ام!
ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنكه تو باشی

ياد گرفته ام ...
نفس بكشم بدون تو...
و به ياد تو...
ياد گرفته ام كه چگونه نبودنت را با رويای با تو بودن ،
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر كنم!
تو نگران نشو!
...
همه چيز را ياد گرفته ام...
ياد گرفته ام كه بی تو بخندم...!
ياد گرفته ام بی تو گريه كنم ...
و بدون شانه هايت!ياد گرفته ام ...
كه ديگر عاشق نشوم به غير تو،ياد گرفته ام ...
كه ديگر دل به كسی نبندم!

و مهم تر از همه ياد گرفتم كه با يادت زنده باشم و زندگی كنم،
اما هنوز يك چيز هست...
كه ياد نگرفته ام،كه چگونه ...!
برای هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاك كنم

و نمی خواهم كه هيچ وقت ياد بگيرم
،تو نگرانم نشو!
"فراموش كردنت"
را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت...!
|+| نوشته شده توسط علی طرب در جمعه سی ام دی 1390  |
 وقتي.......
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره. .وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه. وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته. وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه. وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم میشد. وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریش اونها رو میلرزوند

|+| نوشته شده توسط علی طرب در چهارشنبه سی ام شهریور 1390  |
  پـَـَـ نــه پـَـَــــ


رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد

رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم 

يارو عکسمو ديده ميگه:اااا دماغ خودته اين؟ 

پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بيني به بيني، نسل به نسل منتقل شده الان رسيده به من!!!!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی طرب در شنبه هجدهم تیر 1390  |
 
چشامو مي بندم و تو رو كنارم مي‌بينم....
آخه تو رو از ته دل مي‌خوامت و دوست دارم
حتي توي خيالمم جز تو كسي و ندارم
آخه دلم مال توِ طفلي گرفتار توِ با اين همه ناز ولي باز
هنوز خريدار توِ
تا كي بايد اينجا بشينم چشم انتظارت
تا كي زندگيمو بگذرونم با خيالت
مٌردم بسكه با روياي تو از خواب پريدم بسكه چشم به راهت موندم و چيزي نديدم
خسته شدم از اين همه كابوس شبونه كابوس كه نه روياي خوب عاشقونه
اين رسمش نبود كه اين جوري تنهام بذاري عشقم بشي و بعدش بري و جام بذاري
اين رسمش نبود من كه به تو بدي نكردم ولي با اين همه از عشق تو بر نمي‌گردم
چشمامو مي بندم و تو رو كنارم مي‌بينم.

|+| نوشته شده توسط علی طرب در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390  |
 

رفتي و نديدي که چه محشر کردم

 با اشک تمام کوچه را تر کردم

 وقتي که شکست بغض تنهايي من

 وابستگي ام را به تو باور کردم.

|+| نوشته شده توسط علی طرب در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390  |
 می روم
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند

از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است

راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو

تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست

طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود

روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست
|+| نوشته شده توسط علی طرب در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390  |
 قفسم را مشکن
قفسم را مشکن
تو مکن آزادم
گر رهایم سازی
به خدا خواهم مرد
من به زنجیر تو عادت دارم
بار ها در پی این فکرکه در قلب توأم
با تو احساس سعادت کردم
به خدا خوش بختم
|+| نوشته شده توسط علی طرب در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390  |
 پیش از اینها فكر می كردم خدا

پیش از اینها فكر می كردم خدا
خانه ای دارد كنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق كوچكی از تاج او
هر ستاره، پولكی از تاج او


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی طرب در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390  |
 ياد دارم
ياد دارم روزگاري روشني آمد پديد
عشق عاشق گشت دردِ خود چشيد
ياد دارم روبه مکار ما
توبه کرد انگشت بر دندان گزيد
ياد دارم خانه ي اندوه ما
خود به ويراني کشيد
مار پر نقش و نگارِ قصه در کنجي خزيد
ياد دارم يادمان مي ماند دوست
کاج همراه سپيدار و بلوط
جمله مي خواندند اين عالم ز اوست
ياد دارم صورتِ خندان شب
زير پاي برکه مي انداخت پوست
ياد دارم ماهي تُنگي نبود
ناتواني عاجزي گنگي نبود
ياد دارم هيچ انساني نگفت
کور چشمان حسود
سالها بگذشت و اکنون ما بديم
يادمان خوش ياد ايام قديم

|+| نوشته شده توسط علی طرب در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389  |
 ياد دارم
ياد دارم روزگاري روشني آمد پديد
عشق عاشق گشت دردِ خود چشيد
ياد دارم روبه مکار ما
توبه کرد انگشت بر دندان گزيد
ياد دارم خانه ي اندوه ما
خود به ويراني کشيد
مار پر نقش و نگارِ قصه در کنجي خزيد
ياد دارم يادمان مي ماند دوست
کاج همراه سپيدار و بلوط
جمله مي خواندند اين عالم ز اوست
ياد دارم صورتِ خندان شب
زير پاي برکه مي انداخت پوست
ياد دارم ماهي تُنگي نبود
ناتواني عاجزي گنگي نبود
ياد دارم هيچ انساني نگفت
کور چشمان حسود
سالها بگذشت و اکنون ما بديم
يادمان خوش ياد ايام قديم

|+| نوشته شده توسط علی طرب در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389  |
 فرصت ما تموم شده
فرصت ما تموم شده بايد از اين قصه بريم فرقي نداره من و تو كدوممون مقصريم
خاطره‌ها رو يادم لحظه به لحظه مو به مو هيچي رو ياد من نيار اونقدر خرابم كه نگو
بد بودم و بدتر شدم مي رم با پاهاي خودم مي‌رم نمي‌دونم كجا آخ كم آوردم به خدا
دلگيرم از دست خودم كاش عاشقت نمي شدم هر جوري مي‌خواستم نشد از غم يه ذره‌ هم كم نشد
من موندم و تنهايي‌يام از دنيا هيچي نمي خوام عاقبت من و نگاه اشتباه پشت اشتباه
هر روز عاشق تر شديم تو عشق خاكستر شديم سوختيم ولي به آرزومون نرسيديم
فقط گريه فقط عذاب صدتا سؤال بي‌جواب نه من نه تو از عاشقي خيري نديديم
دلگيرم از دست خودم كاش عاشقت نمي شدم

|+| نوشته شده توسط علی طرب در دوشنبه دوم اسفند 1389  |
 کعبه

دل خوش از آنیم که حج میرویم
 
غافل از آنیم که کج میرویم

کعبه به دیدار خدا میرویم 
او که همین جاست کجا میرویم

حج بخدا جز به دل پاک نیست
شستن غم از دل غمناک نیست

دین که به تسبیح و سر و ریش نیست
هرکه علی گفت که درویش نیست

صبح به صبح در پی مکر و فریب
شب همه شب گریه و امن یجیب

|+| نوشته شده توسط علی طرب در پنجشنبه دوم دی 1389  |
 حادثه های وارونه
چرا دنیا پر از حادثه های وارونه است عاشقی کسی می شی که عاشقی نمی دونه من به دنبال تو و تو به دنبال کَس دیگه هیچکدوم از ما دوتا به اون یکی راست نمی گه من واسه چشمهای نازنین تو یه دیوونم من دوست دارم ولی علتشو نمی دونم حالا که می خوای بری بزار نگاهت بکنم چون یه بار دیگه می خوام این دل و ساکتش کنم یه چیزی فقط بزار روز تولدت هدیمو بیارم بدم دست خودت آدما فکر میکنم شاعرا خیلی غم دارن کاشکی فقط این بود اونا خیلی چیزارو کم دارن عاشق کسی می شن که عاشقاش فراوونه بین انتخاب اون و عشقش عمری که حیرونه اونی رو که دوست داری چرا تورو دوست نداره؟ شایدم دوست داره

|+| نوشته شده توسط علی طرب در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389  |
 سنگ دل

    جان من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است
    بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است
 چشم امید به روی تو گشادن غلط است
روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

|+| نوشته شده توسط علی طرب در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389  |
 
 
بالا